فریاد زد چكاوك:
"نوروز می رسد"
تاكِ برهنه گفت:
"گرجان به مژده ی تو فشانم روا بود
اما هنوز سرمای بهمنی نشكسته است
وین برف دیر پای انگار تا ابد
بر فرقِ كاج پیرِ خانه نشسته است
آن كاروان شادی و گل
از كدام راه در این هوای سردِ توان سوز می رسد."
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0